یه کوله پشتی، یه پیام عجیب...
چند روزه که هیچ خبری از برادرم سورنا نیست.
هیچ تماسی، هیچ ردی ، هیچ نشونه ای....!
تا اینکه امروز یه کوله پشتی با یه قفل عجیب روش به دستم رسید، به همراه یه نوشته:
الان که این پیام رو میخونی، احتمالا من دیگه نیستم، ولی تو باید بفهمیکه چه اتفاقایی افتاده. این شاید مهم ترین وظیفه تو توی زندگیه. به هیچ کس اعتماد نکن. همه سرنخ ها، توی محله دوران بچگی مون هست. یادت هست بابا به اون محله چی میگفت ؟